شروعی با عطر و بوی عشق

تجربه هایی از جنس دغدغه ازدواج و رسیدن به آن

شروعی با عطر و بوی عشق

تجربه هایی از جنس دغدغه ازدواج و رسیدن به آن

شروعی با عطر و بوی عشق

از در که وارد شد
چشمانم را
لحظه ای
بالا آوردم
دیدم...
او را...
و دیگر هیچگاه نتوانستم در دلم
مهری را که بر آن نشسته بود
از یاد ببرم...
آری ...
سه هفته بعد ...
با مهریه ی
۱۴ سکه
و
یک سفر کربلا و حج عمره...
عید غدیر....
زیر پرچم با محبت آقا امام رضا جانم(علیه السلام)....
در حرم امن او...
عقدمان را خواندند..
گفتم:...
بَله
ساعت هفت و سی دقیقه صبح...
ما با هم همسفری شدیم...
تا اهدافمان را ان شاءالله
در راه
بندگی او قرار دهیم....
تا .......

راهی دراز
در پیش داریم
برای ساخته شدن
صیقل خوردن
و
عبد شدن
در راه او...
ان شاءالله تعالی

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرم حضرت معصومه» ثبت شده است

بسم الله النور


اصلا هر موقع قم رو تو تلویزیون میبینم یا فقط از قم چیزی می شنوم آنچنان اشتیاقی در من هویدا میشه آنچنان شور و شعفی در من به وجود میاد که اصلااااااا نمیتونم وصفش کنم اصلااا.
میتونم بگم امروز هیچّی بهتر از دیدن قم و حرم حضرت معصومه سلام الله علیها از شبکه قرآن موقع نماز مغرب عشا منو خوشحال نکرد و قلبمو تکون نداد
وقتی از قم میشنوم یا میبینیمش یاد خیلیییی چیزا باعث میشه از ته دلم شاد بشم و حال خاصی داشته باشم
یادِ اون روز که با مامانم نشسته بودیم نزدیکای ضریح و من رفتم و فقط با خودِ حضرت درباره خیلی چیزا درباره آینده و تشکیل خانواده و ... صحبت کردم
یادِ اون روز که دو ساعت فقط داخل جمکران میچرخیدم و با جزئیات به همه جا نگاه میکردم
یادِ اون روزی که خرابکاری کرده بودم و با حضرت درمیون گذاشتم 

یادِ اون روزی که نماز جماعت خوندم تو جمکران و با دادن دو تا هدیه کوچیک و خوشحالی اون دو تا دختر خانم باعث شد امام چه حالِ قشنگی بهم بدن
یادِ اون روزی که تو خیابون پارک کرده بودیم و من از ماشین پیاده شدم تا کوچه به کوچه و خونه به خونه ی اون خیابونو با دقَّت تمام نگاه کنم و لذذذت ببرم
آره
قم منو یادِ اون سه چهار روزی میندازه که از طرف بسیج رفتیم و اون چند روز اونجا زندگی کردیم
یادِ اون دختر خانمای مدرسه ی روبروی اقامتگاه که باهاشون دوست شدم
یادِ دعایی که همیشه طلب میکردم که خداوند روزی زندگی در این شهر کمیاب بلکه نایاب رو بهم عطا کنه
یادِ خانواده ی آقای وافی که به شدت به نوعِ زندگیشون غبطه میخوردم
یادِ زندگیِ سادهِ یِ طلبگی
یادِ پوشیه
یادِ خانواده هایی که فقط با دیدن بهشون امیدم رو بیشتر میکردن
و ازشون بندگی ، معنویت ، و شادی عمیق میباره
و من همیشه دعام این بود که خداوند بهم یه خانواده با همین عطرِ زندگی بده

خداوندا شکرت که با دیدن حرم حضرت منو یادِ تمام این خاطره های ناب انداختی
الحمدلله کما هو اهله🌹🌸💐

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۸:۱۸
atre♡eshgh