شروعی با عطر و بوی عشق

تجربه هایی از جنس دغدغه ازدواج و رسیدن به آن

شروعی با عطر و بوی عشق

تجربه هایی از جنس دغدغه ازدواج و رسیدن به آن

شروعی با عطر و بوی عشق

از در که وارد شد
چشمانم را
لحظه ای
بالا آوردم
دیدم...
او را...
و دیگر هیچگاه نتوانستم در دلم
مهری را که بر آن نشسته بود
از یاد ببرم...
آری ...
سه هفته بعد ...
با مهریه ی
۱۴ سکه
و
یک سفر کربلا و حج عمره...
عید غدیر....
زیر پرچم با محبت آقا امام رضا جانم(علیه السلام)....
در حرم امن او...
عقدمان را خواندند..
گفتم:...
بَله
ساعت هفت و سی دقیقه صبح...
ما با هم همسفری شدیم...
تا اهدافمان را ان شاءالله
در راه
بندگی او قرار دهیم....
تا .......

راهی دراز
در پیش داریم
برای ساخته شدن
صیقل خوردن
و
عبد شدن
در راه او...
ان شاءالله تعالی

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تجربه کردم که میگم» ثبت شده است

بسم الله النور

با توکل بر خدا و با توسل به امام زمانمون
و شهید ابراهیم هادی
شروع میکنیم
یا علی🤗



برخلاف تقریبا بیشتر وبلاگ هایی که خوندم از همسرای طلبه و یا خانمایی که ازدواج کرده بودن
من اینطوری نبودم اصلا
چطوری؟ اینکه اونها معمولا می گفتن ما اصلا به فکر ازدواج نبودیم و ادامه ی ماجرا....
ولی من؟؟
 نه!
اتفاقا منتظر بودم تا مبادا زمانی که خواستگار میومد الکی ردش کنم!
چون من بر خلاف خیلی از دوستام و دخترای دیگه دوست داشتم زود ازدواج کنم و به هیچ عنوان هم بی خیال این قضیه نمیشدم
و
 
بالاخره بعد از مدددتها انتظار کشیدن خداوند از جایی که فکرشو نمیکردم همسری رو بهم عطا کرد که نمیدونم چجوری شکر نعمت به این بزرگی رو به جا بیارم

خب با این تفاسیر اگر شمایی که دارید این مطلبو میخونید  و مثل بنده منتظرید تا این رزق الهی نصیبتون بشه،
نگران نباشید

واقعا الحق که ؛
وَ مَن یَتّقِ الله یَجعَل له مَخرَجا و یَرزُقه مِن حَیثُ لا یَحتَسِب و مَن یتوَکَّل علی الله فَهوَ حَسبُه...
یعنی چی؟
یعنی واقعا و واقعا به این جمله در حد و مرتبه پایینِ خودم  معتقدم و رسیدم بهش که هر کس تقوا پیشه کنه ، و حقیقتاً توکل کنه ، قطعا خداوند روزی ای به او میده از جایی که فکرشو نمیکنه...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۷